تولد داداش طاها
بالاخره آون روزی که منتظرش بودم رسید، مامان و بابا باهم رفتم بیمارستان تا خانم دکتر داداشم و به دنیا باره ، من هم خوشحال بودم و هم نگران ، مامانم بهم گفت که دعا کنم تا داداشم سالم باشه .منم دعا می کنم. بعد از ظهر با بابام رفتم بیمارستان تا داداشم ببینم همه می گفتم داداشت شکل خودته اینم یک عکس دو نفره
نویسنده :
زهره شریفی
11:46






